معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
473
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
وجود ايشان اشراق « 1 » زد ، در ، دهدهء دهشت افتادند و دستها بجاى ترنج بريدند و از خود بىشعور شدند ، بعضى بىهوش افتادند ، و بعضى جان داده ، و بعضى سراسيمه و متحيّر مانده چنانچه شمّهء مبيّن شد . آرى آن زنان هنوز بلاى محبّت نديده بودند و در سرير تير امتحان عشق درنيامده و اين معنى ندانسته كه : * * * از ذرّه ذرّهاش بچكد قطره قطره خون * با مردمى « 2 » كه عشق تو در امتحان بود لا جرم هر كه با محبّان عتاب كند و يا عيب ايشان گويد چون دست محبّت گريبان جان او بگيرد خود را به همان عيب مبتلا بيند و زياده نيز : * * * بر عاشقان هر آنكه جفا گفت و عيب كرد * ديد آنچه گفت باد گران آنچه كرد هم گويند كه يك ساعت آن زنان با خود شناعتى پيش بردند كه در مدّت چند سال زليخا عشر عشير آن نكرده بود . [ بيان احوال بنده در روز قيامت و هول و فزع وى ] لطيفهء شريفه : اى درويش ديدار مخلوق را آن مقدار تصرّف مىتواند بود كه در مشاهدهء وى كاردها بر دست نهاده مىبرند و از آن خبر ندارند . در شرح تعرّف آورده است كه در وقت گذشتن بندگان از پل صراط حقّ تعالى بر ايشان تجلّى كند و در مشاهدهء جمال وى بندگان چنان مستغرق گردند كه نه از آتش خبردار شوند و نه از صراط . آرى اى درويش « فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ » در حين رؤيت يوسف هم كارد بود و هم دست بريدن بود و هم الم قطع بود و ليكن
--> ( 1 ) - ح : اشراق پذيرفت . ( 2 ) - الف : با هر دلى كه - ح : از هر دلى كه عشق .